مکآلستر میگوید:«موسیقی در اصل مسئلۀ ارزشهای انسانی است، نه نُتها» و گورالی کِنِث اتنوموزیکولوژی را ساحتی میداند که مطالعۀ «موسیقی به عنوان صدا» را به مطالعۀ «انسان موسیقیساز» رشد میدهد. گیلبرت چِیس معتقد است تاریخِ موسیقی گفتوگو با مردگان است، اما اتنوموزیکولوژی گفتوگو با زندگان. کتاب حاضر موسیقی را چنین تعریف میکند:«موسیقی رخداد ضابطهمند اصوات در بستر زمان بر اساس هنجارهای زیباییشناختیِ قومی در دورۀ تاریخیِ معین است»؛ شاید هنجارهای زیباییشناسیِ اقوام همسایه با هنجارهای زیباییشناسیِ من متفاوت باشد، و دور از انتظار نیست که هنجارهای زیباییشناسیِ قوم من فردا دیگرگون شود. همواره آنچه در یک آواز یا نغمۀ انسانی وجود دارد بیش از مجموعۀ سازمانیافتۀ اصوات است و این «بیش» بسیار شگفتانگیز است. پیچیدگی باورهای انسان و روابط شگفتآور او با خود و دیگری، چنان رمزآلود است که تنها در بستر پدیدهای به شگفتی موسیقی امکان بروز مییابد. ما به دنبال سرنخهایی برای کشف راز انسان هستیم و شاید هیچ چیزی مانند موسیقی نتواند این سرنخها را به دست ما بدهد. در این مسیر دشوار، اما، ما یک موهبت اصلی داریم که به آن میبالیم؛ ما خود انسان هستیم و این کمک بزرگی به مکاشفات ما میکند. ما خود شگفتیهای انسانی مانند شوریدگی، وجد، خلسه، اغواگری، ترس، آرزوی جاودانگی و از همه بالاتر عشق را، که راز بسیاری از نغمهپردازیهاست، تجربه میکنیم. ما «انسانموسیقیشناسان» هر بار به ساحت رشتۀ خود میاندیشیم باز هم بهسان کودکی که بزرگترین حقیقت هستی را مکاشفه کرده است، با تمام وجودمان سرشار از شعف میشویم و این مهم نیست که قبلاً چند بار به این صورت هیجانزده شده باشیم.





نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران