اگزیستانسیالیسم از مسائل روشنفکری جداییناپذیر است و در کشور ما مسألۀ تجدد و روشنفکری (اگر بهطور جدی مطرح شده باشد) بدترین پاسخها را یافته است:
گریز از کار و مسئولیت، تنآسایی و خویشتنپروری. لغزش به سراشیب تجمل و هوس، بیایمانی و سستعنصری، به شوخی گرفتن مسائل جدی، پذیرفتن بندگی درهم و دینار، یارِ دارا بودن و دل با سکندر داشتن؛ و در حد اعلای سالم ماندن. در گرمخانۀ درون خزیدن و بیتکاپو به امید فردا نشستن؛ اینهاست پاسخ ما به مسائل روشنفکری قرن بیستم.
از این حقیقت که روزگار نامساعد است، بهانهای بزرگ برای توجیه کاهلیها و سستعنصریها میسازیم؛ بیآنکه یک دم به تأثیر کوشش آدمی در سرنوشت خود بیندیشیم و بیآنکه برای کوششهای هنری و فرهنگی ارزش قائل شویم: سستی نیاز به اندیشه ندارد.
در برخی از این گمراهیها، این آلودگیها با نام «مقابله با سرنوشت» و «عصیان و طغیان» و «مبارزه با ابتذال» مزین میشود. پس بهتر آن است که اگزیستانسیالیسم واقعی را، مستقیماً و بیواسطۀ پوششهای ادبی، بشناسیم.
گریز از کار و مسئولیت، تنآسایی و خویشتنپروری. لغزش به سراشیب تجمل و هوس، بیایمانی و سستعنصری، به شوخی گرفتن مسائل جدی، پذیرفتن بندگی درهم و دینار، یارِ دارا بودن و دل با سکندر داشتن؛ و در حد اعلای سالم ماندن. در گرمخانۀ درون خزیدن و بیتکاپو به امید فردا نشستن؛ اینهاست پاسخ ما به مسائل روشنفکری قرن بیستم.
از این حقیقت که روزگار نامساعد است، بهانهای بزرگ برای توجیه کاهلیها و سستعنصریها میسازیم؛ بیآنکه یک دم به تأثیر کوشش آدمی در سرنوشت خود بیندیشیم و بیآنکه برای کوششهای هنری و فرهنگی ارزش قائل شویم: سستی نیاز به اندیشه ندارد.
در برخی از این گمراهیها، این آلودگیها با نام «مقابله با سرنوشت» و «عصیان و طغیان» و «مبارزه با ابتذال» مزین میشود. پس بهتر آن است که اگزیستانسیالیسم واقعی را، مستقیماً و بیواسطۀ پوششهای ادبی، بشناسیم.






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران