آلیسون هم هویت واقعی خود را پنهان میکند و نقش تافی را بازی میکند. اینجوری جایی برای ماندن و خوابیدن دارد. امنیتی که هیچوقت در زندگی نداشته است.
هرچه زمان میگذرد، آلیسون در مییابد که مارلا به دوستی واقعی نیاز دارد و کمکم از خودش میپرسد خانه چیست؟ خانواده چه نقشی در زندگیام دارد و من واقعاً کیستم؟ آیا باید همیشه کسی باشم که دیگران میخواهند؟
کسی که پدرم، مارلا یا دیگران میخواهند؟ آیا معنی واقعی دوستداشتن این است؟
آلیسون باید مسیر واقعی زندگیاش را پیدا کند.






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران