زانوهایش را توی بغل گرفت و مورچه سواری درشتی که میکوشید سوسک نیمهجانی را به دنبال خودش بکشد خیره ماند. گرما کلافهاش کرده بود. به هیچ چیز فکر نمیکرد. فکرش خوابیده بود. سوسک، گنده و سیاه براق بود. قد یک خرما بود. مورچه سواری به جان کندن آن را دنبال خود میکشید. هردم یک جای آن را میچسبید و ول میکرد و باز میکشید. سوسک هنوز رمقی داشت و شاخکهایش تکان میخورد…
- مشاهده سبد خرید شما نمی توانید این مقدار را به سبد خرید خود بیافزایید — ما مجموعا 1 موجودی در انبار داریم و قبلا 1 در سبد خرید شما موجود می باشد






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران