تن تن:
خبرنگار است و کنجکاو، جوان است و شیفتهی ماجراجویی. قد متوسطی دارد. با موهای کاکلدار، بلوز آبی و شلوار کرم ساق کوتاه. او یک قهرمان تمامعیار است و تاب بیعدالتی را ندارد. دوست همهی آدمهای خوب است و دشمن همهی آدمهای بد.
میلو: مثل برف سفید است و از نژاد فاکس تریر. یار وفادار تنتن که مثل سایه همهجا او را دنبال میکند. شجاع است و باهوش. جان ارباب خود را چندینبار نجات داده. از هیچچیز نمیترسد جز عنکبوت!
دوپونت و دوپونط: خدانکند سروکارتان به این دو پلیس دستوپاچلفتی بیفتد که کارشان فقط خرابکاری است و بس. برای شناسایی آنها کافی است به جهت سبیلهایشان نگاه کنید؛ یکی بالا، یکی پایین. این دو هرگز از کلاه و عصایشان جدا نمیشوند و عاشق پوشیدن لباسهای مبدل هستند.
کاپیتان هادوک: یار گرمابه و گلستان تنتن، ناخدای باتجربه، بداخلاق و عصبیمزاج، اما خوشقلب و مهربان. او برای برقراری عدالت با تنتن همراه میشود و خودش را به آبوآتش میزند. مراقب باشید روی اعصاب کاپیتان پیر راه نروید و اگر رفتید گوشهایتان را بگیرید.
دکتر مولر: سالها بعد از جزیرهی سیاه، یکبار دیگر دکتر مولر سر راه تنتن سبز میشود، اما اینبار در قامت باستانشناسی به عربستان آمده تا مثلاً تحقیق کند. اما در واقع هدف چیز دیگری است: دستیابی به منابع نفتی این کشور برای یک ابر قدرت. او برای این کار دست به هرکاری میزند، حتی شعلهور کردن آتش جنگ جهانی جدید.
عبدالله: پسرک بیادب و بیهنری که تکفرزند محمد بن قلیش است. فقط شیطنت میکند و برای دربار تله میگذارد. لوس و بیمسئولیت، اما به شدت باهوش است و در دنیای بزرگان احساس تنهایی میکند. برای همین دائم دسته به طغیان میزند. او حتی تنتن صبور را هم عصبانی میکند.
محمد بن قلیش: این پادشاه مهربان خواستار سعادت ملت خود است. او اخلاقی دوگانه دارد. یا بسیار مهربان است یا درجا خشم تمام وجودش را فرامیگیرد. عاشق پسرش عبدالله است. او دشمنی سرسخت به نام باب البحر دارد که میخواهد مقام پادشاهی را از او سلب کند تا خود پادشاه شود.
جنگ نفت: در پی موج انفجار عجیبوغریب موتور ماشینها قارهی اروپا فلج شده است؛ نه کامیونی، نه هواپیمایی، نه کشتیای… نگرانی از شروع جنگی جهانی همهی فکرها را درگیر کرده است. تنتن متوجه میشود که مشکل از بنزین فاسد است. او همراه میلو به کشور خمد، مرکز تولید جهانی بنزین، میرود تا ببیند چه کسی بنزین را دستکاری کرده و با این کار قصد دارد صلح جهانی را بر هم بزند.
مکان و زمان: مکان داستان: کشور خیالی خمد
اینبار تنتن به منطقهی نفتخیز خاورمیانه سفر میکند. زمان: سال1950
خبرنگار است و کنجکاو، جوان است و شیفتهی ماجراجویی. قد متوسطی دارد. با موهای کاکلدار، بلوز آبی و شلوار کرم ساق کوتاه. او یک قهرمان تمامعیار است و تاب بیعدالتی را ندارد. دوست همهی آدمهای خوب است و دشمن همهی آدمهای بد.
میلو: مثل برف سفید است و از نژاد فاکس تریر. یار وفادار تنتن که مثل سایه همهجا او را دنبال میکند. شجاع است و باهوش. جان ارباب خود را چندینبار نجات داده. از هیچچیز نمیترسد جز عنکبوت!
دوپونت و دوپونط: خدانکند سروکارتان به این دو پلیس دستوپاچلفتی بیفتد که کارشان فقط خرابکاری است و بس. برای شناسایی آنها کافی است به جهت سبیلهایشان نگاه کنید؛ یکی بالا، یکی پایین. این دو هرگز از کلاه و عصایشان جدا نمیشوند و عاشق پوشیدن لباسهای مبدل هستند.
کاپیتان هادوک: یار گرمابه و گلستان تنتن، ناخدای باتجربه، بداخلاق و عصبیمزاج، اما خوشقلب و مهربان. او برای برقراری عدالت با تنتن همراه میشود و خودش را به آبوآتش میزند. مراقب باشید روی اعصاب کاپیتان پیر راه نروید و اگر رفتید گوشهایتان را بگیرید.
دکتر مولر: سالها بعد از جزیرهی سیاه، یکبار دیگر دکتر مولر سر راه تنتن سبز میشود، اما اینبار در قامت باستانشناسی به عربستان آمده تا مثلاً تحقیق کند. اما در واقع هدف چیز دیگری است: دستیابی به منابع نفتی این کشور برای یک ابر قدرت. او برای این کار دست به هرکاری میزند، حتی شعلهور کردن آتش جنگ جهانی جدید.
عبدالله: پسرک بیادب و بیهنری که تکفرزند محمد بن قلیش است. فقط شیطنت میکند و برای دربار تله میگذارد. لوس و بیمسئولیت، اما به شدت باهوش است و در دنیای بزرگان احساس تنهایی میکند. برای همین دائم دسته به طغیان میزند. او حتی تنتن صبور را هم عصبانی میکند.
محمد بن قلیش: این پادشاه مهربان خواستار سعادت ملت خود است. او اخلاقی دوگانه دارد. یا بسیار مهربان است یا درجا خشم تمام وجودش را فرامیگیرد. عاشق پسرش عبدالله است. او دشمنی سرسخت به نام باب البحر دارد که میخواهد مقام پادشاهی را از او سلب کند تا خود پادشاه شود.
جنگ نفت: در پی موج انفجار عجیبوغریب موتور ماشینها قارهی اروپا فلج شده است؛ نه کامیونی، نه هواپیمایی، نه کشتیای… نگرانی از شروع جنگی جهانی همهی فکرها را درگیر کرده است. تنتن متوجه میشود که مشکل از بنزین فاسد است. او همراه میلو به کشور خمد، مرکز تولید جهانی بنزین، میرود تا ببیند چه کسی بنزین را دستکاری کرده و با این کار قصد دارد صلح جهانی را بر هم بزند.
مکان و زمان: مکان داستان: کشور خیالی خمد
اینبار تنتن به منطقهی نفتخیز خاورمیانه سفر میکند. زمان: سال1950





نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران