مادرم به دوربین نگاه کرد و خندید. «میترسم؟ از اینکه با کوسهها توی آب باشم؟ نه. فقط لازمه یادت باشه که داری توی خونهی اونها شنا میکنی. وقتی مهمون میشی بهتره بدونی چطور رفتار کنی. خیلی چیزها هست که ما دربارهی اونها نمیدونیم؛ کجا میرن یا چندتا هستن. و ما از ندونستههامون میترسیم. اگه چیزهای بیشتری دربارهشون میدونستیم، شاید تو موقعیت بهتری قرار میگرفتیم تا مطمئن بشیم که میتونیم به بقاشون کمک کنیم.»



نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران