راوی این حکایت ابوالمجد وراق به وصف تصویر ابتدا کرده است، از پس نعمت خدا و رسول و ائمه، آنگاه که گوید: «هر چه رفت بدین دور یا حادث خواهد شد به دور آن که این حدیث بخواند همه سخن از اوست و از خیر و شر و بدو نسبت باید کرد.» و اما وصف آن نقش به ایجاز آورده است، چه مردمان دور را اشارتی بسنده میبود، گو که از خم طرهای میگفت یا نمیگفت، اما راقم این دور پوست باز کرده و به شرح خواهد گفت، چه سکه سخن را هر دوری به نامی میزنند، مصلحت خلق را، که سخن بوالمجد یا بوالفضلی بدان طرز و تکلف، و آن ایجاز و صناعت، و آن همه تلمیحات و ملمعات هیچ عاقلی نخرد. و این طرز که ما خواهیم نهاد بضرورت احتمال ابنای زمانه است، گو که راوی این دور ما باشیم یا نه. و از پس ما راویان هر دور خود دانند که این حدیث چگونه بایست گزارد، و هر قصه به چه طرز باید نوشت. پس ابتدا کنیم به وصف آن نقش و آنگاه بر سر قصه خواهیم شد، و اولترین البته جمال و جلال نطق.
اما از صورت آن نقش تنها نیمرخی پدید بوده است، و تن نه در امتداد صورت و گردن که گویی حضور جنازهای یا طلوع ستارهای خاطری مجموع را بیاشوبد تا صاحب نقش به نیم چرخش سر آن ببیند که بدین نقش اندر نیست یا خود نبوده است تا صورتگری بنگارد یا نه. انگشتها را در هم کرده بود، انگار دزدی باشد که:
«اینک من!»
از استخوانی بودن و کشیدگی دستها و انگشتهای درهم پیچیده، یا نرمش منحنی گونهای که در انگشتها بود… اگر هالۀ صورتش نبود، یا نوری که از منبعی نه در برون که از درون پیشانی و گونه و بینی نوک برگشتهاش رشد میکرد… هر نگرندهای از هر صنف یا قوم حتم میکرد دزدی بیش نیست یا …
اما از صورت آن نقش تنها نیمرخی پدید بوده است، و تن نه در امتداد صورت و گردن که گویی حضور جنازهای یا طلوع ستارهای خاطری مجموع را بیاشوبد تا صاحب نقش به نیم چرخش سر آن ببیند که بدین نقش اندر نیست یا خود نبوده است تا صورتگری بنگارد یا نه. انگشتها را در هم کرده بود، انگار دزدی باشد که:
«اینک من!»
از استخوانی بودن و کشیدگی دستها و انگشتهای درهم پیچیده، یا نرمش منحنی گونهای که در انگشتها بود… اگر هالۀ صورتش نبود، یا نوری که از منبعی نه در برون که از درون پیشانی و گونه و بینی نوک برگشتهاش رشد میکرد… هر نگرندهای از هر صنف یا قوم حتم میکرد دزدی بیش نیست یا …






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران