استالین سراغ تصفیهی آدمها میرفت و آنها را میکشت، اما در چین این فکر است که باید منهدم شود، باید بیرون آورده شود، به معرض تماشا گذاشته شود و لگدمال و حذف شود. چنین چیزی نیازمند تقبیحی سختگیرانه است که مردم متعهدانه تکرارش میکنند همانند حضاری که در پاسخ به وزیر شعار سر میدهند. میگویند تکتک پیامدهای نامطلوبِ گذشته زیر سر لیو شائوچی بوده، و مقصر تمام پسرفتهای کنونی هم خودِ اوست. اگر برداشت محصولی ضعیف بوده، بیماریای شایع شده، تهدید خارجیای در کار است، یا کماکان مخالفان به هنگکنگ فرار میکنند، تمام اینها کار «کلاهبرداران و جنایتکاران لیو شائوچیست» است که پنهانی راهی پیدا میکنند تا تودههای متفکر واقعی را از راه راست منحرف کنند. حتی افراطکاریهای گارد سرخ در طول انقلاب فرهنگی کار نفوذیهای تجدیدنظرطلبی است که آنها را به اعمال خشونت تحریک میکردند. به مردم تئوریِ توطئهی شیطانی را میآموزند چون سادهترین چیزی است که میتوان به خوردشان داد و اینگونه حزب و رهبرانش هیچگاه در قبال خطاها و شکستها مسئولیتی ندارند.
این کتابها فلسفه را ساده نمیکنند بلکه از ابهّتِ هراس آورِ فلسفه میکاهند. خواننده ممکن است خواندنِ این کتابها را به امید یافتنِ پاسخهای روشن آغاز کند: پاسخی برای مسئلهی تنهاییاش، چرایی مرگ، منشأ ملال و دلزدگی… اما انتظار اینکه کتابی یا کسی در چند صفحه یا فلانتعداد نکته به ما بگوید چطور زندگی کنیم و چگونه خوشبخت شویم، در واقع یکجور انکارِ مسئولیت شخصیِ انسان است. پاسخی قطعی و ابدی که مناسب حال همهکس باشد وجود ندارد. کتابهایی که چنین مدعاهایی دارند قطعاً فریبکارند. کتابهای این مجموعه نسخه نمیپیچند و سیاههای از اعمال نیک و بد پیش روی شما نمیگذارند؛ بلکه میخواهند به فهم بهتر زندگی و پرسشها و تجربههایمان کمک کنند؛ چراغی بیفروزند تا در این اتاق تاریک زندگی و در لحظات دشوار، درکمان از پرسشهای بیپایان انسانی روشنتر شود، بدانیم فیلسوفان و حکیمانِ جهان به این پرسشها چطور فکر کردهاند؛ تا با فهمِ دقیقترِ و دیدی بازتر بتوانیم در زندگیمان تصمیم بگیریم، مسئولیت تصمیممان را شجاعانه برعهده بگیریم و با عواقب تصمیمهایمان آگاهانه روبرو شویم.




نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران