امتیاز این اثر، مانند سایر آثار سارتر، ارزش ادبی آن است. بویژه وقتی که نویسنده از تراژدی وجود روشنفکر سخن میگوید به عنوان مثال:
«خلاصه مشخصۀ روشنفکر این است که از جانب هیچکسی رسالتی ندارد و وضع اجتماعی خود را از هیچ مقامی نگرفته است. فی حد ذاته_ برخلاف پزشکان و آموزگاران و الخ… که قدرت حاکم با تصمیم قبلی، آنها را به عنوان مأموران خویش ایجاد کرده است_ محصول هیچ تصمیم قبلی نیست، بلکه ثمرۀ عجیبالخلقۀ جوامع غولآساست. هیچکس او را نمیخواهد و هیچکس او را به رسمیت نمیشناسد (نه دولت، نه برگزیدگان قدرت حاکم، نه گروههای فشار، نه سازمانهای طبقات استثمار شده و نه تودهها). »
و نیز: «… به محض اینکه او وارد میدان عمل شد در نظر طبقات حاکم خائن است، زیرا از دانش فنی که طبقهاش امکان کسب آن را به وی داده بر ضد این طبقه استفاده میکند. مطرود از سوی طبقات ممتاز و مظنون در نظر طبقات ستمدیده.»
«خلاصه مشخصۀ روشنفکر این است که از جانب هیچکسی رسالتی ندارد و وضع اجتماعی خود را از هیچ مقامی نگرفته است. فی حد ذاته_ برخلاف پزشکان و آموزگاران و الخ… که قدرت حاکم با تصمیم قبلی، آنها را به عنوان مأموران خویش ایجاد کرده است_ محصول هیچ تصمیم قبلی نیست، بلکه ثمرۀ عجیبالخلقۀ جوامع غولآساست. هیچکس او را نمیخواهد و هیچکس او را به رسمیت نمیشناسد (نه دولت، نه برگزیدگان قدرت حاکم، نه گروههای فشار، نه سازمانهای طبقات استثمار شده و نه تودهها). »
و نیز: «… به محض اینکه او وارد میدان عمل شد در نظر طبقات حاکم خائن است، زیرا از دانش فنی که طبقهاش امکان کسب آن را به وی داده بر ضد این طبقه استفاده میکند. مطرود از سوی طبقات ممتاز و مظنون در نظر طبقات ستمدیده.»





نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران