این کتابها فلسفه را ساده نمیکنند بلکه از ابهّتِ هراسآورِ فلسفه میکاهند. خواننده ممکن است خواندنِ این کتابها را به امید یافتنِ پاسخهای روشن آغاز کند: پاسخی برای مسئلهی تنهاییاش، چراییِ مرگ، منشأ ملال و دلزدگی… اما انتظار اینکه کتابی یا کسی در چند صفحه یا فلان تعداد نکته به ما بگوید چطور زندگی کنیم و چگونه خوشبخت شویم، در واقع یکجور انکارِ مسئولیت شخصیِ انسان است. پاسخی قطعی و ابدی که مناسب حال همهکس باشد وجود ندارد. کتابهایی که چنین مدعاهایی دارند قطعاً فریبکارند. کتابهای این مجموعه نسخه نمیپیچند و سیاههای از اعمال نیک و بد پیش روی شما نمیگذارند؛ بلکه میخواهند به فهم بهتر زندگی و پرسشها و تجربههایمان کمک کنند؛ چراغی بیفروزند تا در این اتاق تاریکِ زندگی و در لحظاتِ دشوار، درکمان از پرسشهای بیپایان انسانی روشنتر شود، بدانیم فیلسوفان و حکیمانِ جهان به این پرسشها چطور فکر کردهاند؛ تا با فهمِ دقیقتر و دیدی بارزتر بتوانیم در زندگیمان تصمیم بگیریم، مسئولیت تصمیممان را شجاعانه بر عهده بگیریم و با عواقب تصمیمهایمان آگاهانه روبرو شویم.
توجه در عمیقترین و سخیترین حالتش میشود عشق. توجه یعنی عشق. عشق هم یعنی توجه. هر دو یک چیزند. سیمون وِی مینویسند:«آدمهای غمگین هیچ چیز از این دنیا نمیخواهند جز اینکه کسی پیدا شود و بهشان توجه کند.» فقط وقتی به آن «درجهی ناب و کمیابِ سخاوت» میرسیم که توجه بیدریغ و بیچشمداشتمان را نثار کسی میکنیم. به همین دلیل وقتی از پدر و مادر یا عشق زندگیمان بیتوجهی میبینیم، خیلی اذیت میشویم چون بیمحلی و بیتوجهیشان را به بیعشقی تعبیر میکنیم.
آخرش هم همین حس توجه برایمان میماند تا به دیگران عرضه کنیم. باقی چیزها مثل پول، احترام، یا نصیحت جایگزینهای کمتوانی هستند. وقت هم همینطور. وقت گذاشتن برای کسی که توجهی به او نداریم بدترین کار ممکن است. بچهها خیلی غریزی این جور چیزها را خوب میفهمند؛ توجه الکی را از ده فرسخی تشخیص میدهند.
توجه در عمیقترین و سخیترین حالتش میشود عشق. توجه یعنی عشق. عشق هم یعنی توجه. هر دو یک چیزند. سیمون وِی مینویسند:«آدمهای غمگین هیچ چیز از این دنیا نمیخواهند جز اینکه کسی پیدا شود و بهشان توجه کند.» فقط وقتی به آن «درجهی ناب و کمیابِ سخاوت» میرسیم که توجه بیدریغ و بیچشمداشتمان را نثار کسی میکنیم. به همین دلیل وقتی از پدر و مادر یا عشق زندگیمان بیتوجهی میبینیم، خیلی اذیت میشویم چون بیمحلی و بیتوجهیشان را به بیعشقی تعبیر میکنیم.
آخرش هم همین حس توجه برایمان میماند تا به دیگران عرضه کنیم. باقی چیزها مثل پول، احترام، یا نصیحت جایگزینهای کمتوانی هستند. وقت هم همینطور. وقت گذاشتن برای کسی که توجهی به او نداریم بدترین کار ممکن است. بچهها خیلی غریزی این جور چیزها را خوب میفهمند؛ توجه الکی را از ده فرسخی تشخیص میدهند.





نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران