Back Cover
داخل کتاب

قاشق هایمان را از فروشگاه وولورت خریدیم

مترجم: نیما حسن‌ویجویه
تعداد صفحات: 265
نوع جلد: شومیز
قطع: پالتویی
نشر: بیدگل

قیمت: 63,000 تومان

فقط 1 عدد در انبار موجود است

به خودم گفتم:«دارم می‌‏میرم و هر روز و هر لحظه پیش خدا خواهم بود.»
خدا را پیرمردی خرفت و عصبانی با موهای آشفته تصور می‏‌کردم که پتویی راه‏‌راه دور خودش پیچیده است. یادم می‏‌آمد انگار قبلا توی کتاب مقدس خوانده‏‌ام که پاهایی از جنس برنز دارد. پیش خودم فکر می‏‌کردم بهشت جای راحتی نیست و از تختخواب، آتش، خورشید، کتاب و غذا خبری نیست؛ آنجا همه‏‌چیز در حال سکون است و برگ درخت‏‌ها با وزش باد تکان نمی‏‌خورد؛ موسی هم آن‌جاست و آن پاهای ترسناک برنزی. خطاب به خدا گفتم:
«لطفا من رو نبر به بهشت. بذار توی قبرم بمونم و آرامش داشته باشم.»
اما می‏‌دانستم هم‌چو چیزی را قبول نمی‏‌کند. باید به‏‌خاطر همه‏‌ی گناهانی که مرتکب شده بودم مجازات می‏‌شدم، این‏‌بار گفتم:
«خدایا لطفا بذار زنده بمونم و توی همین دنیا تاوان کارهام رو بدم. بعدش هم وارد بهشت نشم و همون‏جا توی قبرم آروم بخوابم.»
کامینز، هنرمند متخصص دوره رکود اقتصادی، به فقر فلج‏‌کننده آن دوره، جنسیت‏‌زدگی لندن و آدم‏‌های نامتعارف و حاشیه‏‌ای نگاهی عمیق دارد. بخش اعظم داستان درباره‏‌ی توالد و تناسل، کار خانه و ایجاد شدن فرصت‏‌های اقتصادی است، اموری که فمینیست‏‌های معاصر آن‏ها را مسائلی در زمینه‏‌ی عدالت و برابری خواهند دانست.

نظرات کاربران

فاقد نظر کاربران

اولین نظر در مورد کتاب “قاشق هایمان را از فروشگاه وولورت خریدیم” را شما بنویسید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.