وقتی نوشتن مرگ و دختر جوان را شروع کردم، متوجه شدم شخصیتهای نمایشنامه در پی پاسخ به سوالاتی هستند که بسیاری از مردم شیلی در خلوت از خود میپرسند، ولی گویا هیچکس نمیخواهد آنها را آشکارا مطرح کند: شکنجهگران و شکنجهدیدگان چگونه میتوانند در یک سرزمین کنار هم زندگی کنند؟ چگونه میتوان جراحات کشوری را التیام بخشید که سخت از سرکوب آسیب دیده و ترس از بیپرده سخن گفتن بر همه جای آن سایه افکنده است؟ آنگاه که دروغگویی به عادت تبدیل شده، چگونه میتوان به حقیقت دست یافت، چگونه میتوانیم گذشته را زنده نگه داریم، بی آنکه اسیر آن باشیم، و چگونه آن را به فراموشی بسپاریم، بی آنکه بیم تکرارش در آینده وجود داشته باشد؟
ماجرای مرگ و دختر جوان در کشوری بینام میگذرد. پائولینا سالاس در رژیم دیکتاتوری قبلی زندانی سیاسی بود. بازجویان و شکنجهگران زندان، تحت هدایت یک دکتر سادیستی، به او تجاوز جنسی میکردند. پائولینا هرگز صورت او را ندیده بود. حالا، پس از سقوط رژیم دیکتاتوری، پائولینا به مردی برمیخورد که احتمالاً همان دکترِ شکنجهگر است. پائولینا تصمیم میگیرد شخصاً دکتر میراندا را محاکمه کند و این در حالی است که همسرش از سوی رئیسجمهور به عنوان یکی از اعضای کمیتهای انتخاب شده است که رسیدگی به موارد نقض حقوق بشر در رژیم گذشته را به عهده گرفته است. مرگ و دختر جوان در سال 1992 برندهی جایزهی لارنس اولیویه شد. رومن پولانسکی نیز فیلمی بر اساس این نمایشنامه ساخته است.
ماجرای مرگ و دختر جوان در کشوری بینام میگذرد. پائولینا سالاس در رژیم دیکتاتوری قبلی زندانی سیاسی بود. بازجویان و شکنجهگران زندان، تحت هدایت یک دکتر سادیستی، به او تجاوز جنسی میکردند. پائولینا هرگز صورت او را ندیده بود. حالا، پس از سقوط رژیم دیکتاتوری، پائولینا به مردی برمیخورد که احتمالاً همان دکترِ شکنجهگر است. پائولینا تصمیم میگیرد شخصاً دکتر میراندا را محاکمه کند و این در حالی است که همسرش از سوی رئیسجمهور به عنوان یکی از اعضای کمیتهای انتخاب شده است که رسیدگی به موارد نقض حقوق بشر در رژیم گذشته را به عهده گرفته است. مرگ و دختر جوان در سال 1992 برندهی جایزهی لارنس اولیویه شد. رومن پولانسکی نیز فیلمی بر اساس این نمایشنامه ساخته است.





نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران