بخوانم من برایت داستانی
اگه عقلت رسه تو کف بمانی
ای رفیق عاقل و دانا
قصه ی موش و گربه بر خوانا
از قضای فلک یکی گربه
بود چون اژدها بر کرمانا
شکمش تبل و سینه اش پروتز
شیر دم وپلنگ چنگالا
رفت روزی به سوی انباری
از برای شکار موشانا
پشت یک بت شراب خزید
همچو دزدی که در خیابانا
ناگهان موشکی ز سولاخی
سوی شیشه بشد چو دیوانا
سر به بطری گذاشت و هی نوشید
مست شد عینهو فیلمانا
اگه عقلت رسه تو کف بمانی
ای رفیق عاقل و دانا
قصه ی موش و گربه بر خوانا
از قضای فلک یکی گربه
بود چون اژدها بر کرمانا
شکمش تبل و سینه اش پروتز
شیر دم وپلنگ چنگالا
رفت روزی به سوی انباری
از برای شکار موشانا
پشت یک بت شراب خزید
همچو دزدی که در خیابانا
ناگهان موشکی ز سولاخی
سوی شیشه بشد چو دیوانا
سر به بطری گذاشت و هی نوشید
مست شد عینهو فیلمانا






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران