«دارم سعی میکنم از نظر ذهنی و جسمی قویتر بشوم، اما کار سختی است. کمکم دارم میفهم تفکر افراطیام چه چیز وحشتناکی بوده، چطور خودم و دیگران را سرزنش میکردم و بابت هر اشتباه، ایراد یا سوءتفاهم کوچکی آدمها را از زندگیام بیرون میانداختم. حالا دیگر بلدم دیگران را بابت اشتباهاتشان سرزنش کنم. حالا بهتر از همیشه این را میدانم که زندگیام و خودم سزاوار توهین نیستم. حالا دیگر میدانم نباید این قدر دست به خودسانسوری بزنم، بلکه باید از زاویه دید سوم شخصی سخاوتمند و منطقی به خودم بنگرم. پیشرفت زیادی کردهام. خیلی خوشحالم که دیگر لازم نیست مثل کتاب اولم یک داستان را بارها و بارها تکرار کنم.»
بک سههی، در کتاب حاضرش نیز از خلال پیاده کردن متن جلسات رواندرمانیاش به کندوکاو در روان آسیبدیدهاش میپردازد؛ کندوکاوی صادقانه که خواننده را به عمیقترین زخمهای نویسندهای جوان پیوند میدهد؛ زخمهایی که شاید درون خودمان پیوند میدهد؛ زخمهایی که شاید درون خودمان هم پیدایشان کنیم.
بک سههی، در کتاب حاضرش نیز از خلال پیاده کردن متن جلسات رواندرمانیاش به کندوکاو در روان آسیبدیدهاش میپردازد؛ کندوکاوی صادقانه که خواننده را به عمیقترین زخمهای نویسندهای جوان پیوند میدهد؛ زخمهایی که شاید درون خودمان پیوند میدهد؛ زخمهایی که شاید درون خودمان هم پیدایشان کنیم.






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران