ورونیک اولمی، رماننویس و نمایشنامهنویس توانای فرانسوی است که پیش از این رمانی از او در ایران منتشر نشده است. اولمی، کنار دریا را از خبر کوتاهی که در روزنامه خوانده بود الهام گرفت. این کتاب توانست در سال 2002 برندۀ جایزۀ آلن فورنیه شود؛ به علاوه همان سال از پرفروشترین کتابها در فرانسه و آلمان بود و به پانزده زبان ترجمه شد. در سال 2007 برداشتی از این کتاب در قالب مونولوگ، در لندن روی صحنه رفت.
« میخواستم به شب قبل برگردم. شبی بدون رؤیا و بدون بیخوابی. شبی که من را از خودم جدا میکرد. میخواستم دوباره به همان چالۀ بدون تهدیدی برگردم که درونش افتاده بودم؛ ولی برای همیشه گمش کرده بودم. دیشب شبی مثل بقیه داشتم؟ این همان چیزی است که هر شب یه سراغشان میآمد؟ پاداشی به خاطر اینکه روزشان را به خوبی گذرانده بودند؟ من هیچوقت پاداشی نگرفتهام. خوابم چاقویی است که طنابهایی را که در طول روز ازشان آویزان میشوم. میبرد…»
-از متن کتاب-
« میخواستم به شب قبل برگردم. شبی بدون رؤیا و بدون بیخوابی. شبی که من را از خودم جدا میکرد. میخواستم دوباره به همان چالۀ بدون تهدیدی برگردم که درونش افتاده بودم؛ ولی برای همیشه گمش کرده بودم. دیشب شبی مثل بقیه داشتم؟ این همان چیزی است که هر شب یه سراغشان میآمد؟ پاداشی به خاطر اینکه روزشان را به خوبی گذرانده بودند؟ من هیچوقت پاداشی نگرفتهام. خوابم چاقویی است که طنابهایی را که در طول روز ازشان آویزان میشوم. میبرد…»
-از متن کتاب-






نظرات کاربران
فاقد نظر کاربران